X
تبلیغات
زولا

       ·     از دیشب بارون شدیدی میاد خیلی خوشگله، عشـــــــــــــــــق

ماشین بابا با کلی کندو پشتش؛ تو گل گیر کرده بود تو یه روستا. بعدش منو مامان و پدرام(داداشم) به عنوان گروه امداد نجات، یه بیل برداشتیم و با مامان که شدیدا هم از رانندگی تو بارون وحشت داره و با این حال نمیذاره منم بشینم، رفتیم نجات بابا!

سه تا کارت ساختم و عنوان امداد نجات با قیافه ی هر کدوممونو روش کشیدم و چسبوندم پیشونی خونواده! چقـــــــــــدر که تو این مسیر ما خندیدیم. بابا که مارو دید که کلن غش کرد از خنده! خلاصه بابارو نجات دادیمو کلی ثواب کردیمو کلی هم تو بارون عکس گرفتیم و اومدیم خونه

       ·     تو راه من این شعر گوگوشو با صدای بلند میخوندم که می فرماید: جاده فریاد میزنه ه ه ه، بی یاااااااااااااااااا....

بعد مامان میگفت: چقدر که من جنس صداتو دوست دارم! عجب تحریرایی میدی، وای که چه صدای لطیفی!!!

حالا نمیدونم تیکه بود یا درسته؟! فقط میدونم جدی نگفت  

·    خونه که رسیدیم دیدیم از آخر پارکینگ صدای گربه میاد! پدرام رفت و بالاخره کشفش کرد! دو سه روزه حیوونی همون پشت مشتا، پشت یه دبه افتاده. مامانشو فراری دادیم بره، فکر نمیکردیم بچه داشته باشه. حلا این بچه همرو درگیر خودش کرده، غذا هم که اصن نمیخوره، کلن بلد نیس غذا بخوره هنوز حیوونکیاندازه ی یه مشته!(در زیر تصویر پیشیمان را ملاحضه فرمایید)

·    امروز بیخیال پایان نامه و هر کوفت این مدلی شدم از بیخ  



تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1392 | 21:43 | نویسنده : طراوت | نظرات (9)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.