X
تبلیغات
رایتل

اصلن نمیتونم این دوستان و درک کنم 

حالا که موقع خداحافظیه و همه دیگه کم کم داریم میریم خونه و هر شب یکی ازین جمع جدا میشه و دیگه ممکنه هیچوخ نبینیمش، یکی اونور داره اشکاشو پاک میکنه، یکی اینور فین فین، یکی ... 

دیشب همه آماده شدن خوشگل موشگل کردن، بعد رو یه تخته ی بزرگ تاریخ و یه خورده چیرای دیگه نوشتن. بعد کلی عکس گرفتیم چپ و راست! آخر کار هم همه یه جمله از خودشون نوشتن رو اون تخته و امضا کردن :))) مث دوران کودکی که احساساتی میشدیم و برای هم ازون نامه ها میدادیم! الان هم البته احساسات بچه ها به همون پاکیِ کودکیه 

ولی خب نمیتونم شایدم میتونم درکشون کنم



تاریخ : دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 | 20:49 | نویسنده : طراوت | نظرات (9)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.