X
تبلیغات
رایتل

دو سه هفته پیش دو تا از دوستای گروهمون تو دانشکده با هم ازدواج کردن. 

فرایند عقد به این شکل بود که اول رفتن محضر(که فقط مریم به نمایندگی از ماها رفت) 

بعد اومدن حرم و خطبه دوباره خونده شد. از این قسمت ماجرا بود که من و رقیه و الهام و زهرا هم به مریم پیوستیم. مدیر گروهمون هم با خانومش اومد. خیلی ساعت جالب و خوبی بود. 

مرحله ی بعدی تو خونه ی عروس بود که در حضور بزرگترهای فامیل بود. بزرگترها به تمام معنا! یعنی اون وسط فقط من و رقیه و الهام و مریم بودیم که جولون میدادیم و سنمون به عروس و دوماد نزدیک بود! حالا اگه از این سوال که ما با چه اعتماد به نفسی خودمونو تو یه مهمونی نزدیکان و بزرگترها قاطی کردیم بگزریـــــــم، میرسیم به این قسمت قضیه که آبجیتون شد دی جی مجلس!! البته عروس دوماد از قبل طی کرده بودن که آهنگ بیارم و حواسم به جوانب جلسه باشه! اما خب فکر نمیکردم تا این حد! چون اینجانب در حالت کنترل به دست راست، با تمام خاله های دوماد رقصیدم، بعد تازه خواهر عروس و مادر عروس و سایر وابستگان رو بلند میکردم که تروخدا بیا برقص که مجلس شاد بمونه!! یعنی ترکوندم از پررویی! 

حالا اینارو گفتم که بگم من کلن موقع عروسی دوستای نزدیک و عزیزم این مدلی میشم! دیگه حواسم نیست که بابا چیکاره ای این وسط آخه؟! میپرم جلو و میشم خواهر طرف! با تمام وجود شادم و سعی میکنم باقی مهمونا هم شاد باشن. خدایی به خودمم شدیدا خوش میگذره :دی

الان همین حسو دارم. امشب عقد حسینه. دوست داشتم بودم یه قر با عروس خانوم میدادیم!  خوش میگذشت  

حالا اگه دعوتمون کنه ایشالله عروسی اصلی بریم.(بعدش یا قبلش هم عروسی بلادوناست که اونم میترکونیـــــم!)

حسین امشب با تمام وجود برات آرزوی خوشبختی دارم داداش. همه روزهات تو شادی باشه. آمین



تاریخ : یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1392 | 00:28 | نویسنده : طراوت | نظرات (8)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.