X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

رفتیم شمال. ازون سفرایی که پارسال هم اومدم و راجع بهش نوشتم! یادته؟ 

خونواده ای که دخترش من باشم، ببین اون دو تا پسرا چی ان دیگه!! ماشالله سه تا بچه درشت مرشت و بلند بالا! 

به همین دلیل 80 درصد مسیر مامان اومد عقب و پوریارو که از من و پدرام (هم عرضی هم طولی) یه سروگردن بزرگتره، فرستادیم بشینه کنار بابا و در اون جایگاه یه زحمت بکشه چشاش به جاده و پلاک ماشین دوستان همسفر باشه، دستش هم به لیوان و فلاسک چای بابا . همین! 

سفر شیرین و گوارایی بود. جواهرده هم رفتیم که توصیه میکنم شما نیز بروید. جای زیبایی بود. 

بعد از اینکه یه روز کامل تو راه برگشت بودیم و البته شب قبلش هم اینجانب 3:30 شب خوابیدم و 6 صبح بیدار شدم، 8 شب رسیدیم خونه! فی الفور دوش و تعویض لباس و شونه زدن مو و ... رفتیم عروسی!!!  شب؛ ساعت ۲ خوابیدیم!  

دوباره اینجانب 5 صبح پاشدم اومدم مشهد برای این کارگاه های کوفتی. از 8 صبح تا 3 ظهر به مدت دو روز! البته بچه ها هیچ تفریحی از خودشون دریغ نمیکنن و دیروز عصر با تموم خستگی، همگی رفتیم تفریح خارج از شهر تا 10 شب!

در یک کلام الان یه جنازه نشسته پشت سیستم آزمایشگاه و داره این خزعبلات رو تایپ میکنه و شدیدا منتظره که 15دقیقه ی دیگه هم بگذره تا بدوه به سمت سرویس خابگاه و بره یه چرت اساسی بزنه تا فردا. 

از الان، شب همگی خوش، خوابای رنگی ببینید



تاریخ : سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 | 17:35 | نویسنده : طراوت | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.