X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

این روزا همش خبر قبولی تو کنکور ارشد دانشگاه های سراسری و آزادو میشنوم. یکی از دوستامم مشهد قبول شده. تو گروه خودمون.

بچه ها مدام پیامک میدن که طری چیکار میکنی؟ بخونی دیگه! فلان ساعت بیدار شو فلان ساعت بخواب!

گهگداری زنگ میزنن. یکی از بچه ها که هی پیام میده لدفن از پای تلوزیون بلند شو! طری برو سراغ درست و ازین چیزا میگه من هرموقع حس کنم(از راه دور!) داری بازیگوشی میکنی تذکر میدم!!

همه آینده رو در قبولی تو دانشگاه میبینن. با قبولی تو دانشگاه آدم خیلی چیزاروهم از دست میده خب...

تازگیا دارم به این فکر میکنم که چطور خیلی از دوستام از دوری و غربت نترسیدن و رفتن بلاد خارجه؟ چرا من این کارو نکردم؟

من همیشه ازین که تنهایی برم تو یه کشور غریب، اونم برا ادامه تحصیل که باید سر کلاسای زبون دیگه بنشینی و گوش کردن صحبتا یه طرف، فهمیدن مطلبا یه طرف دیگه، سخت و پر دردسره، میترسیدم. ولی الان که خوب فکر میکنم میبینم تو این مملکت تو سن 26 سالگی نه کاری دارم و نه حقوقی و نه زندگی ای! خب این خیلی بده که!

تازه اگه الان برم سر کار، تا کی میتونم مایحتاج اولیه ی زندگیو داشته باشم؟ درسته که این دغدغه ها برای مردا بیشتره ولی خب خانوما هم مستثنی نیستن. جدا ازینکه خیلی از پسرای حتی بزرگتر از منم هنوز بیکارن و دارن پول توجیبی میگیرن.

کاش برم...

یه روزی میرم...

البته شاید بازم بترسم!




تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392 | 09:09 | نویسنده : طراوت | نظرات (3)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.