X
تبلیغات
رایتل

قرار شد من دو تا سکه پارسیان بگیرم از طرف خودم و الهام واسه گل پسر نو رسیده ی محبوب، آقا فرهاد

مامان سکه هارو خرید و منم دو تا کارت سکه رو از کیفش در آوردم و بدو بدو طبق معمول با تاخیر رسیدم اول کوچه که الهام تو ماشن منتظرم بود. کلی تشکر و ماچ و بوسه و اینکه زحمتش افتاد پای من و فلان و بیسار...

رفتیم خونه محبوب و کادومونو دادیم و کلی هم گل گفتیم گل شنفتیم و بنده کمی از نکات بچه داری و علم خود در این زمینه محبوب جان رو سرشار نمودم اوهوم اوهوم کجای داستان بودم؟!

آها، خلاصه خوشی گذروندیم و برگشتیم منزل.

دو هفته بعد:

مامان رفت سراغ اون کیف دو هفته پیشش و با یک جعبه ی سکه مواجه شد!!

کاشف به عمل اومد که مامان جان دو تا سکه و یک کارت خالی سکه گرفته بوده و من هم تو اون هاگیر واگیر و ازونجایی که قانون مورفی همیشه با منه، یک جعبه پر و یکی هم خالی برداشتم و از بخت خوش و ازونجایی که گاهی هم مورفی با من نیست، اونی که پوچ بود دادم به الهام و کارت پر موند واسه خودم

امروز زنگ زدم به محبوب و کلی با هم خندیدیم چون محبوب هم ازین که الهام براش کارت خالی کادو برده بوده کلی تعجب کرده و همش فکر میکرده فروشنده سرش کلاه گذاشته و چون الهام احیانا ناراحت یا عصبانی نشه چیزی بهش نگفته!

کلی آبروم رفت

البته میشد پولشو بزارم تو جیبم و به روی خودم نیارم و فرار کنم برم دبی! کسی هم چیزی نمیفهمید و محبوبم این رازو پنهان میکرد و منم خوش و خرم زندگی میکردم، اما حیف که هنوز دانشگام تموم نشده اه

این درس و مشق همیشه جلو پیشرفت منو گرفته، همیشه



تاریخ : شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1394 | 19:43 | نویسنده : طراوت | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.