X
تبلیغات
رایتل

دیروز دوره خونه ی فاطی بود. فکر کنم 10 یا 11 نفری میشدیم که همه هم از هم کلاسی های سال سوم دبیرستانیم :)

یکم رقصیدیم یکم چرت و پرت گفتیم خندیدیم یکم هم لباسایی که دوست مینا از ترکیه اورده برای فروش، تنمون کردیم و یکی دو نفر هم خریدن. تقریبا همشون ازدواج کردن و نی نی دارن فقط زهرا و ندا و فاطی رفتن دنبال ارشد گرفتن که ازونا هم زهرا و ندا جدیدا متاهل شدن و من و فاطی مجرد. اینه که بحث هایی که تو دوره میشه، با روحیات من زیاد سازگار نیس نه ازون لحاظ که متاهل ان هاااا، نه. بلکه ازین لحاظ که اکثرا خاله زنک شدن!! نمیدونم چرا!  اتفاقا داشتم الان فکر میکردم که موقع دبیرستان که من کل روزم با سوسن بودم، اصلا اینطوری نبود! چرا الان اینقد خاله زنک شده و مدام غیبت میکنه و چشم و هم چشمی و فلان و بیسار!

من فکر میکنم که اینطور نیستم، ینی امیدوارم که نباشم! و خیلی خیلی آرزو دارم که هیچوخ نشم! چون بنظرم اینا زندگیو به کام خودشون هم تلخ میکنن. آدم که چشمش به رفتارها و لباس ها و حرف های دیگران باشه، فکر میکنم تنها چیزی که ازین عمر کوتاه نصیبش میشه حرص و غصه و حسرت باشه.

شادی و لذت بردن از شرایطی که توش هستیم، از وظایف لاینفک همه اس پس چرا به کام خودمون تلخ میکنیم؟




تاریخ : جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1394 | 13:02 | نویسنده : طراوت | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.