همیشه حد فاصل بین دانشگاه و خابگاه، حداقل ده دقیقه پیاده روی داره. ینی اگه بخوام تنبلی کنم و بولوار کشاورز که بسیار دل گشا و سبز و زیباست و نادیده بگیرم و با یک تاکسی ازون مسیر بگذرم، میمونه فاصله ی بین میدون ولیعصر تا خابگاه، که بالاتر از میدون هست. دیگه اینجارو حداقل مجبورم پیاده برم.

یه پیرمرد خمیده تو این مسیر هست که اولین بار که دیدمش برام خیلی جالب و سوال برانگیز بود. ایشون یه باند بزرگ داره که روی دو تا چرخ حرکتش میده، ازینایی که روضه خون ها با خودشون دارن. آهنگ های قدیمی از ابی و معین و رامش و هایده و حمیرا و فریدون فروغی و سیاوش قمیشی و...رو با صدای بسیار بلندی پخش میکنه و بزرگ روی باند نوشته سی دی فروشی نداریم! اولش خندم گرفته بود که پس هدفت چیه؟! همینطوری میخوای در راه خدا حال بدی به ملت؟!! بعد که یکم فکر کردم دوزاریم افتاد که باید بهش پول بدیم بابت شادی آفرینی که میکنه.

دیشب تهران نم نم بارون بود اونم تو یه هوای مطبوع مایل به سرد( و نه سرد). از پدرام ( داداشم) جدا شدم و راسته ی میدونو به سمت بالا قدم میزدم که صدای باند پیرمرد، باعث شد بارونو با دقت بیشتری حس کنم و نهایت لذت ممکن رو از اون ساعت و اون هوا و اون آهنگ فریدون فروغی و اون پیاده روی ببرم

از همینجا تشکر ویژه میکنم از پیرمرد خمیده

آهنگ بینهایت دلچسب دیشب، که تو هوای بارونی آدامس تر هم شده بود اینه

تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه ...



تاریخ : جمعه 15 آبان‌ماه سال 1394 | 23:48 | نویسنده : طراوت | نظرات (6)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.