X
تبلیغات
رایتل

جمعه عجــــــب روزی بود بسیار زیبا و دلنشین

با پسرعمه جان و همسر جانشان و همسر آن یکی پسرعمه جان، 4 تایی رفتیم آبعلی! رفتیم واسه اسب سواری و تیر اندازی و فوتبال دستی و امثالهم. اما یک برفی اومد که می ارزید به همه ی تفریح های دیگه! یک بورانی که اونقدر شدید بود نمیشد جلوتو راحت ببینی. یک برف ریز و سریع و همراه با مه فراوان نوبرانه بود چون حتی پارسال هم برفی نیومد چه برسه به امسال.

خیلی جالبه که تهران هوا آفتابی و گرم و به فاصله ی یکی دو ساعت اونورتر هوا برفی و زمستونی! برف بازی کردیم آدم برفی ساختیم و در انتهای داستان هم من دستکش های مشکی خوشگلمو که دو روز پیش خریده بودم جا گذاشتم و برگشتیم

نوستالوژی داستان همین تهش بود



تاریخ : شنبه 30 آبان‌ماه سال 1394 | 15:51 | نویسنده : طراوت | نظرات (2)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.