بالاخره بعد از یک هفته از صبح اللطلوع تا غروب اللغروب درس خوندن اون هم با دهن روزه(التماس ریا) و تو این روزای بلند و گرم٬امروز امتحان فارماکو دادیم
خودمون که فکر میکنیم خوب دادیم تا ببینیم از ما بهترون (اساتید محترم)نظرشون چیه
خلاصه قضیه رو میدی آستر هم میخوان رو شنیدین...٬تا حالا که میگفتیم فقط پاس شیم ..و هیچی نخوندیم و ...مرور نکردیم و ...بلد نیستیم و ...حالا که امتحان دادیم وخرمون از دریا گذشت به نمره کمتر از ۲۰ یا حداقل ۱۸ راضی نیستیم ..حالا میگیم آخه چند دور خونده بودیم و ...همه رو بلد بودیم و...
آآآااآآخشششششششت راهت شدیم
فارماکوووووووووووووووووو خدا حااااااا ف .....ظ
وبلاگتون مبارک. تدریس و پروژه دانشجویی می پذیریم
خیلی ممنون
می پذیرید؟ تدریس چی؟ چه پروژه ای؟
واااااااااااقعا آآآآآآآآآآآآآآآآاخشت
برکه جون تو پست جدید یه آشی برات پختم
ممنونم اتفاقا هوس آش کرده بودم
ایشالله افطار میخورم
برم ببینم دست پختت چطوره
ببینم حداقل همین یه کار رو بلدی انجام بدی
بلاخره لولو فارماکو رف پ؟!
تبرییییییییییک! حالا که بیکار بیعار میچرخین پاشین بیاین خونه ما!(خب یه ۱۰ روزی میمونین واسه روزتون چی میشه مگه؟!)
قربونت تعارف اومد نیومد داره
سحری زیاد درست کن ٬اونجاییم٬
من با باقالی پلو با مرغانه می خوام
البته برکه جان یکم مسیر تا خونه ما پر پیچ و خمه که البته مهم نیس! بیاین بابا! یه هف هش تا غول وسط راه هس که باید ازشون رد شین با یه ۴ - ۵ تا مانع که خب اگه حوصله این کارا رو داری پاشو بیا که دلم برات قد یه نخود شده عزیییییییزم
دلم برا اون ؛خدافظ؛ گفتنات م تنگولیده خاااله!
یه ؛ خداااافظ ؛ بگو خاله بشوه دخترم! آ قربون دختر گلم
خداففف........ظ
احتمالا بعد از اعلام نمرات زور میزنی چهاردهت رو بکنی ۱۵
امان از ذات زیاده خواه
نه بابا شدم ۱۵ رفتم کلی گلایه که من باید ۱۸ میشدم زیاده خواهیه دیگه