۱- این عکس سفره افطار چند شب پیشه که خواستم یادگاری باشه از شبهای افطار تو خوابگاه. نون و پنیر و پسته ش از همه خوشمزه تره باور کن. من و فروغ روزه مون رو با این سفره باز کردیم. شب بعدش برکه اومد و حالا اگه یکیمون نباشه جاش خالیه! مث دیشب که فروغ رفته بود خونه دوستش و می گفت سحری بهش حال نداده آخه ما نبودیم واسش دلقک بازی در بیاریم اون بخنده و از اینور برکه دلش واسه فروغ تنگ شده بود قدرت خدا!
۲- چند شب پیشا من و فروغ داشتیم سحر راجع به کودکان سومالی حرف می زدیم و همچین غرق احساسات خودمون شده بودیم که یه دفه از چهار سوی خوابگاه صدای اذون بلند شد و موذن های دسته گل بهمون شبیخون زدن! من بلند شده بودم دور اتاق راه می رفتم نمی دونستم لقمه سرگردون رو چیکارش کنم!! کلا محاله سر سفره افطار و سحر به یادشون نیفتیم. خیلی رعایت می کنیم که اسراف نکنیم. واسشون دعا می کنیم. خانواده هم بهشون کمک کنن ما آخه دانشجوی نابغه ی فقیریم!
۳- عید میلاد کریم اهل بیت مبارک.
پی نوشت: دو تا عسک یادگاری می ذارم تو ادامه مطلب اگه دوس داشتین ببینین.
کبریته که بچه ها گذاشتن تو آشپزخونه و روش نوشتن صلواتی. خیلی بعیده این کارا تو خوابگاه که مثلا ۱۵ تا اتاق از یه آشپزخونه استفاده می کنن! خوشم اومد از کارشون.
یه سحر مهتابی چند شب پیشا که خیلی منظره قشنگی بود. وقتی سحری رو گرم می کردم اوخ چه رمانتیک!
پس خوب خوج میگذره افطارو سحر بهتون!
. هرچند دوستان تا از نزدیک نبینن پی به کیفیت کتلت و شایستگی اسم دمپایی ابری نمیبرن!

خدااااااااااااااارو شکر
واااای عکس دمپایی ابری های خوابگاهو(همون کتلت معروف) گذاشتی چرا؟ خب یکم به فکر آبروی دانشگاه باش عزیزم
ولی خوب سفره ای بهم زدین ها! خووووب!
جات خیلی خالیه گلم. تا ماه رمضون تموم نشده یه سر بیا خوش میگذره دور همی.
مادر اون شنیسل مرغه!همونکه خودتم دوس داری!از قضا خوب درستش کرده بودن
نمیدونم چرا این پست شما چرا اینقدر غم انگیز بود......
....................گفتین کودکان سومالی و دردمون رو تازه کردین...ای کاش میتونستیم بهتر به اونها و همچنین کسانی که تو وطن خودمون هستن که نیازمند کمک هستند یاری برسونیم.
منم تا موقعی که خوابگاه بودم سحر و افطار رو تنها میخوردم.چون کسی .....................چی بگم
راستی آخرش به برکت گیر دادن ما پی نوشت رو درست نوشتید
ای بابا این یکی پست هم غمو منتقل کرد؟ به خاطر اون بچه های طفل معصوم هستش و این تناقض که سفره ی ما رنگی واونا...
پ.ن: آره خوب اینم از برکات کامنتای شماست
حسابی بدون ما خوش میذگرونیا مارمولک
دلم واست یه ذره شده کوچولوو
فدای تو. منم دلم واست تنگ رفته
کاش میومدی یه سر. بیا یه هفته برو تا ۱۵شهریور خوبه باور کن.
سلام گلم.چه سفره ی باحالی حسابی خوشمیگذره حتما
اپ میکنی خبر بده
مرسی گلم. جای شوما خالی
خدمت می رسیم
خوشمل بود عسیسم!
منم باغ حیاط پشتی خوابگاه رو خیلی دوست داشتم شبا که میخوابیدم رو به روی تختم بود!
یه کم ترسناک بود ولی قشنگ بود مخصوصا صبحای زود وقت نماز!
هیچ خاطره ای از ماه رمضون و روزه داری ندارم آخه اصلا ماه رمضون به زمان خوابگاه نخورد
مرسی گلم. چقده ما خاطرات مشترک داریم
آخییییییییییییی
یادش بخیر
یاد سفره های خودمون افتادم
بچه ها قدرش رو بدونین
بعد مثه ما تموم میشه و هی حسرتش رو میخوریناااااا
راستی برای منم دعا کنین
جوابای ارش نمه نمه میخوان بیان دیگه
هیییییییییی
راس میگی ولی فرزانه جون تو هنوز می تونی واسه ارشد بخونی فرصت داری
سلام تشکر عزیز از اینکه بهم سر زدی و تشکر از نظرت وب خوبی داری موفق باشی باز هم منتظر حضور سبزت هستم
منم از طرف دوستان دیگه م ازت ممنونم دوست گلم
اها یعنی الان این شمایی؟

اون بالا که نظر دادم شما نبودی
الان شما کجایی
طراوت:(با اجازه ی بلادونا جوون)

خدااااااااااااااااااااا
من طراوت میباشم و ایشون بلادونا هستن و اوشون برکه بودن
فمیدی؟ خوب تخسی ها
سلام
ایشالا همیشه سفرتون رنگارنگ باشه
ممنون دوست گلم
قبول باشه
موفق باشین
ممنون
شما هم موفق و پیروز باشین
سلام و درود بر بان بلادونا...من این اسمت رو هنوز نفهمیدم چی چیه...
پستت رو قبلا خونده بودم اما حس نظر دادن نبود... ببخشید دیگه که دیر اومدم...
معرفت شما رو هم حال کردم که تو این چند روز میومدی و احوال میپرسیدی... آدمم دیگه ... وقتی توجه میبینم حال میکنم.
در مورد عکس اول: اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که اون موز رو کدومتون خوردید... خودمونیم گفتید حالا که عکس میگیرید هر چی تو اتاق دارید بیارید تو عکس که با کلاس باشه... من خودم خوابگاه نشینم و میدونم موز تو خوابگاه چه معنایی داره...
در مورد عکس دوم: کفم برید... تو خوابگاه خودمون اجرا میکنم... البته روش مینویسم لبخند بزن برادر.
در مورد عکس آخر: درک میکنم که ماه سه چهار برابر چیزی بوده که تو عکس هست... امان از امکانات کم دانشجویی...
به به چه عجب منور فرمودید
اون موز رو سلف داد و دو نفری نوش جان فرمودیم بعدشم کلا غدای سلفه که رفته تو سفره ما عمرا به خودمون زحمت تزیین و اینا ندادیم
می بینم که یه نکته مثبتم تو این عسک ها پیدا نکردی
اون ماه که منوز نیمه ست بابا! ماه کامل نیست ولی خدایی همین عکس رو هم فکر نمی کردم تحویل بده
یکی از دوست هام میگفت خدایا من تا آخر اذان صبح میخورم بعد از اون طرف دو دقیقه دیر شروع میکنم.
ارادت کامل.
ها اینم فکر خوبیه!
ارادت کاملتر
سلام
ایول به سلفتون... چه مایه ای گذاشته براتون...
فضولیه...شما ارشد هستید که الان تو خوابگاهید یا ترم تابستونه دارید؟
آره تو پروفایلامون هم نوشتیم که ارشدیم!!!(بابا ارشد
)
الانم مشغول نوشتن پروپوزالم هستم همین فردا خط اولشو می نویسم
راستی این چنگال ها هم جای سوال داره... شله زرد ماست آش...
بپذیر که کلاس زیادی گذاشتید تو عکس
برنامه اینجوریه که اول جاتون خالی با خرما و نون پنیر شروع می کنیم بعدش سوپ می خوریم بعدش شام هر چی سلف داده رو همون سر سفره افطار یاورشو استاد می کنیم و کلا یه ساعتی طول می کشه.بمیرم واسه کودکان سومالی که ما اینقدر درکشون می کنیم
باور کن ما اصلا اهل کلاس گذاشتن و اینا نیستیم اینقده آدمای خوبی هستییییم
در خوب بودن شما که شکی نیست...
اوا من می خواستم ریا نشه پس تو هم متوجه شدی؟
این م.ب که میگن شمائید دیگه، والا!
م.ب کجا بود برادر من؟ خوبه نوشتم نون و پنیر و پسته ش از همه خوشمزه تره