سلااااااااااااااااااااام دوس جونا.
ساعت ۱۰:۳۰ تقریـــــــــبا هر شب، تو خوابگاه نابغه ها، مراسم میوه خوریه.
هر کی هر چی میوه تو چنته داره، میریزه رو، خودش میشوره، پوست میکنه و...بعد همه حملــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!
۳شب پیش که مراسمو برپا کردیم، من بودمو بلادونا و ممول و صحرا و عاطفه و فاطمه(این دوتای آخرم از هم اتاقیامونن که نمیشناسیدشون)، جای شما خالی تازه هم بساط شام برچیده شده بود! نمیدونم این IQهای نابغه با اون شیکمای پر که تا خرخره خورده بودن، چطو شد به فکر میوه افتادن!
من؟...من؟؟...نه بابا...من تو اتاق سر مشقام بودم که یهو دیدم شونصدتا نابغه دارن جیــــــــــــغ میزنن که طراوووووت کجایی بیا که میوه خورونه.
منم خب مجبوری رفتم دیگه! وگرنه با اون همه درس و شکم پر، محااال بود خودم ازین خبطا بکنم جون شما!
خلاصه منم پیوستم بهشون و یه ظرف میوه شستم و مراسم شروع شد.
همین که عکس گرفتنا و جنگولک بازیا تموم شد، باورتون نمیشه...دوستان خیار و خرمالو و سیب و انار، به طور همزمان تو دهنشون بود!!!(خداروشکر فعلا که همه سالمیم؛ خطر رفع شد)
همشم فقط به یاد کودکان سومالی بودیم، ولا!
وقتی میوه ها ته کشید، دل درد بود که ولمون نمیکرد، فجیـــــع!
ممول یه چیزی شبیه "آن مان نوارا" که تو بچگی میخوندنو خوند، به فاطمه افتاد که کتری بذاره، من خوش شانس باید دم میکردم و صحرا هم برا همه چای میریخت! بلادونا و خود ممول بدجنس و عاطفه هم از هفت دولت آزاد(فک کنم یک کلکی زده بود اونجا).
ای بابا؛ نابغه بودن این دردسرارو هم داره دیگه! ماهم به جون خریدیم!چه کنیم دیگه...
نامردا اااااااااا من نبودم
جام خالی ی ی ی ی ی
با این وضع خوردنتون ...
حالا فهمیدم چرا تو سومالی قحطی اومده
اره جونم؛ جات خیلی خالی ی ی ی
اولا که شستن لیوانای چای افتاد به من طفلی بعدشم اون بشقاب پایینی سمت چپ رو آبجیتون میوه آرایی کرده هر کی هم نمی بینه زیباییشو چشم بصیرت نداره! والله!
جدی میگی بلی؟

فک کنم یادم رفت لیوانمو بدم بهت!
دادم؟ یا نه؟ اه اه چه حیف!
ولا اون آلو سیاها میوه آراییش خوشگل تره ؛ اینو همه میدونن!
سلام
خوشحالم از خوشحالیتووون
از همین شادی هاتووون
باور کنید چند سال دیگه که به ماها برسید افسوس این دوران رو می خوردید و یهو میبینید به یه دنیای کاملا جدی و بدور از این مدل خوشیها وارد شدین... و نمیشه زمان رو هم به عقب برگردوند لا مصب
پستت از اوون مدلهاست که وسوسه میشم کلی اذیتت کنم
کلی حرف بزنم.....
کلی دردو دل کنم....
کلی بگم از زمان هایی که چه زوود بر ما گذشت
ولی دل و دماغ ندارم امشب ایشالا بعدا جبران می کنم.
همین.....
ای بابا؛ همچی میگی چند سال دیگه انگار ما چقدر هنوز جوونیم؛ پیر شدیم عمووووووووووووووو کجای کاری!
مرسی بابت تعریف.
ولا ما عادت داریم به اذیت دوستان مجازی؛ شمام بیا به جمعشون
سلام
اخی یاد خرداد خودمون افتادم
دلمان ۴سال دانشجوییمان را خواست
سلاااااااااااام ستاره جان.
خوش اومدی خانوم.
مگه کی تموم کردی درس مرسارو؟!
سلام

آخــــــــــــــــــــــــــــــــی..چقده باحال بوده اونجا...چه اوضاع دوست داشتنیی!
اللهم ارزقنا همین مهر 91...
اون میوه تیرهه چیه؟ انجیره ؟!
نوش جونتون راستی...ایشالا همیشه همینطور دور همی خوش باشید
سلااااااااااااام عزیز دل خواااهر

.
الهییییییییییی آمین
اون میوه که تقریبا سیاهه؛ آلو سیاهه. همونی که تو خورش میریزن مامانا؛ یا همون آلو بخارا؛ البته یکم خوشمزه تر
مرسی عزیزم.
خرداد
البته هنوزدرگیر پایان نامه ایم تقریبا هممون
اما دیگه که با هم تو اون خوابگاه جمع نمیشیم
اگرم جمع بشیم صاحب خونه نیستیم
راستی ممنون
اما فکرنکنم اونی که فرارکرده
اصلا براش مهم بوده باشه.
هرچندکه میگه من فرارنکردم.
اوهوم

عزیزم تموم دوره های زندگی به نحوی شیرینن؛ باید سعی کنی شیرینیشو بفهمی.
الانم مطمن باش یکی از بهترین زمان هارو داری طی میکنی گلم
فک میکنی مهم نبوده! این اشتباهه...
چه باحال!!!
چه میوه های قشنگی
خوابگاهی بودن هم حالی میده ها
مامانیه من نمیزاره نیگران میشه میگه صبح برو شب برگرد
اره عااااااااااااااااالیه!
حتما باید یه مقطعیو خوابگاهی باشی؛ چون حیفه این دورانو تو شهر خودت بگذرونی
چرااااااااا؟ دانشگاهو میگی؟ نکنه میخوای شبم بمونی دانشگا؟؟
سلام عزیزم


ممنون
تو خوبی؟؟؟
چه خبر بوده اونجااا؟
نوش جونتون
گوشت بشه به تنت گلم
همیشه خوش باشی
راستی عیدتم مباااااارک
سلام دوسی جوووون

میسی عسیسم.
اینجا همه چی روبه راه...عاااالی...معرکه...
آخه خیلی درس و گرفتاری داریم! دارم دیوونه میشم...باور کن!
اما در عین حال تا جان در بدن داریم؛ دست از سرخوشی برنمیداریم
پس شما هم مثه ما تو خوابگاه همهش در حال سختی و ریاضت هستین :) آورین! آورین!