چند شب قبل به مناسبت ولادت امام حسن عسگری میخواستن برا خوابگاهمون شیرینی بیارن؛به بلادونا که نماینده فر هنگی خوابگاست زنگ زدن که آمار تعداد بچه ها رو بگیرنو ..
20 دقیقه بعد شیرینی ها رو آوردن رو میز سرپرستی گذاشتن ولی فقط ما که هم اتاقی بلادونا بودیم خبر داشتیم ،من بلا فاصله پریدم تو سالن که بلند به بچه ها خبر شیرینی رو اعلام کنم،بلادونا هم پرید و منو گرفت که نه اینکارو نکن که فک میکنن منم (چون اون نماینده فرهنگی بود و مثلا فقط اون خبر داره)و آبروم میره ...
او (دستم) می کشید و من می کشیدم...(همراه با از خنده روده بر شدن)ممول هم منو تشویق میکرد که بگو بگو...
تا بلاخره اعلام کردم و در اون لحظه ممول و طراوت هم به جمع پیوستن و از اون بالا شیرینی های رو میز سرپرستی رو نگاه میکردیم و داد می زدیم: آخ جون شیرینی... برید تو سلول هاتون شیرینی به همه میرسه...
زندانی های محترم براتون شیرینی آوردن ...به کی باید رای بدیم...بعدش هم منو ممول و طراوت یکصدا اعلام میکردیم "میلاد با سعادت امام حسن عسگری مبارک بااااااااااد"هوررررا دست و سوت بلبلی ممول و ...
خلاصه کم کم بچه های زیادی از اتاق هاشون بیرون اومدن و دور نرده های طبقات جمع شدن و غو غا و سرو صدا و خوشحالی و چرت و پرت گویی ...
با لا خره شیرینی ها رو تو اتاقا پخش کردن،شب خوبی بود کلی خندیدیم و خوش گذشت
هرجا سخن از اعتراض(اعتراض،شنگولی،غوغا؛)است نام سوئیت 6 می درخشد
ایشالا همیشه شیرین کام باشید
قربان شما
شمام شیرین کام باشید
وای خیلی باحال بود!
فک کن، اونقدر چرت و پرت گفتیمو دست و سوت کشیدیم که کم کم مردم(اهالی زندانی خوابگاه) جمع شدن که ببینن چه خبره
ازون بالا به ناظما میگفتیم تروخدا شیرنی...به کی باید رای بدیم ها؟!...آخ جون شیرنی...خیلی وقت بود نخورده بودم...خانوم شوهرتون نمایندس؟!
آره خیلی با حال بود طری جون
من نماینده فرهنگی خوابگام؟
عزیزم واسه تکمیل قصه ت واسه چی از من مایه میذاری؟
پ نه پ
نگو که نیستی!!!ْ
قدر دوران دانشجویی و مخصوصا تو خوابگاه بودن رو بیش از پیش بدونیدو غم و غصه های اون جا رو بی خی خی شید
چقد خوبه که لبتون خندونه
چهره تون شتادو دلتون آروم دخترا
ممنون
نصیحت تونو به گوش جان می سپاریم
سلام
آخــــــــــــــــــــی چقده بانمک نوشته بودی...این یکی ازون شیرینی های خوابگاست کنار تمام موجهای منفی و روانی بازیایی خوابگاه...
خوش باشید همیشه
منون عزیزم
شاد باشید