دیشب از کوووووه اومدم پایین انگاری.
دیروز به این نتیجه رسیدم که آدم یا باید اگه یک دختر داره؛ دو سه تا هم پسر داشته باشه؛ یا فقط دو سه تا دختر داشته باشه!
آخه دیروز عصر تحت یک عمل خفن سخت پذیرایی قرار گرفتیم! دایی زنگ زد که کل اهل و قبیله ی دایی ها با دوماد عروسا و...دارن میان خونه ی ما! اخه تو خونواده ما این مدلی عمل میشه که هر شبی؛ کل فامیل میریم خونه ی یکیمون! اونوخ تا آخر عید دیگه مهمون اینوری نداریم! در عوض باقی شبا خونه ی باقی فامیلیم. خیلی هم روش خوبیه کلا...
خلاصه دایی گف تا نیم ساعت دیگه همه میایم ما هم ناآماده!
ولی اون دو تا پسری که اول ماجرا گفتم؛ همین جا وارد عمل شدن! به مامی گفتم؛ من اول آماده میشم؛ بعد میام همه کارارو میکنم
خلاصه ی ماجرا این که تا من موهامو جمع کردمو یکم کرم و اینا مصرف نمودم و لباسمو اتو کردم و پوشیدمو...اینا؛ داداشا میوه اوردن و شستن و خونه جاروپارو کردنو آستر کردن و بشقاب و چاقو و...آماده کردن و آجیل و شکلات و...خلاصه همه چی آماده شده بود برای منم مونده بود که شیرنیارو بچینم! خیلی خوش گذشت
(اگه چند تا دختر باشینم خوبه! تا یکی آماده میشه؛ اون یکی کمک میکنه و بعد جابجا میشن
)
تو پذیرایی هم داداشا تنها نمیذارنم. همیشه کل پذیرایی رو به عهده میگیرن طفلیا. خیلی داداشام خوبن؛ قابل توجه پسرا باشه
واااااااااااااااای طروات جون خوش به حالت! منم یه داداش کوچیکه دارم همچین کمک می کنه اصن یه وعضی
خدا حفظشون کنه و ماشالله هزار ماشالله بهشون که چشم نخورن
آره میدونم
خودش تو پست قبلی اعتراف کرده بیچاره
طراوت جون چرا قابل توجه پسرا ؟
قابل توجه خانما :دی مخصوصا من و مهتاب
:) خوبی تو ؟
سلام ندا. چرا قابل توجه تو و مهتاب؟! دخترم مهتاب کدبانویه هااااا! مگه سفرشو ندیدی؟
نداهم که خفن! از هر پنجش هزار تا هنر میباره! نبینم اینو بگی وا
مرسی عزیز. تو چیطوری؟
چیکار کنم! دلم نمیاد خواهرم کار کنه، اصن باورت نمیشه، بخواد دست به کاری بزنه، همچینی دلم یه جوری میشه، تاب نمیارم! خواهر ِ دیگه! آدم دوسش داره!
من حاضرم دو برابر اینی که هست کار کنم، ولی خواهرم سختی نکشه.
آخی
الهی
چقدر تو مهربونی دکتر! یعنی داداشای من باید بیان پیش تو یه دوره یاد بگیرن 

میدونم! باور کن! از بلادونا جان وصفتو شنیدم
البته واقعا وصفتو شنیدمااااا
سلام طراوت جون خوبی؟ چه عجبا !!


چه رسمی خیلی باحال بود .همچین کمر شکن و محکم
دست داداشیای گلت درد نوکونه . ایکون یک پاچه خوار .
ببخشیدا من 1 کلمه رو نفهمیدم استر کردن منظورت همون اراسته کردنه ؟
راستی اون قضیه منو ندا و تو و بلادونا که تو وبلاگ ندا پرسیدی از همون خوابت نشات میگیره که من 1 سناریو نوشتم برات تو همون پست قیچی الدوله خدا بیامرز .
سلام عزیزم. ما که همیشه مزاحم میشیم خانوم
مگه شما نمیگید؟!

ترو خدا بیا یه دقه بشین میخوایم خودتو ببینیم! بیا از تو آشپزخونه! ما پذیرایی نمیخوایمااا.
آستر کشیدن؛ همون دستمال کشیدن و یا به عبارتی گردگیری کردنه
آره. خودم کفشش کردم قلبنا!
خدا بیامرزه قیچیرو! میخواستم خوابمو ادامه بدم ببینم قصه چی میشه که...
هههههههه امشب ما هم مهمون داشتیم.
تو خونواده ی ما هم همین مدلیه البته استثنائاتی هم هست.
منم که خیلی تو پذیرایی به مامی و آبجی م کمک می کنم
باریکلا فرها! میدونستم تو هم پسر خوبی هستی
اصن همه ی آقایون کلا کمک میکنن! چه حرفیه! نه؟!
سلام وای نه به خدا اگر بذارم بعد عمری تشریف اوردین ..بفرمایید خواهش میکنم..
خودش نیست یک کمی غیبتش بکنیم بارش سبک بشه 
خو ندا راست میگه دیگه ...
ندا میدونی چیه ما اگر شانس داشتیم اسممون عباسقلی خان بود بوخودا.
طراوت جونی نه دیگه ما این لفظ رو نداشتیم و نشنیده بودم مال کجاست؟
خدا رحمتش کنه .اره دیگه عجل روزگار امانش نداد .کلا خدا گل بر چینه ...
اوا خواااهر! پس تروخدا خودتو اذیت نکن! ما حاضری میخوریم سبک باشه



اگه شانس داشتی اسمت شَنسی خانوم؛ یا شانس الاه میبود عزیزم
وای نگو نگو نگوووووو دیگه از قیچی! دیگه نمیخوام یادم بیاد؛ که خدا برچید
مهتاب میگم یه وخ بیاد اینجا ببینه پشت سرش حرف زدیم ناراحن میشه ها! یه بار ناراحن شد!
آره روش خوبیه
مرگ یه بار و شیون هم یه بار
آخه من از پذیرایی کردن متنفرم
بعدشم فقطم خودم هستم و مامانم
دو نفری
اینقد بده
خداییش خیلی خوبه. کلا راحت میشی دیگه.
الهی؛ فرزانه جون یکی یه دونه ای؟! حتی داداشم نداری؟ یه خواهر چی؟ خواهر کوچولو؟ هی ی ی
سلام طراوت جونم. عیدت مبارک
! داداشای من کمک نمیکنن...پسرای بد
خوششششششششششششششبحالت.....کمر من شکست طی فقط یک روز
سلام عزیز دل.
راسی؟ چه بد! حالا ایندفعه اداشای منو واسشون مثال بزن؛ یکم حسودی کنن؛ مهربون میشن
جوج زدم دور همی بخوریم گوشت بشه بچسبه به لپامون خوبه؟

نه ما به همون عباسقلی راضیم ..
راست میگی؟جدی ناراحن میشه ؟ عجب !!باشه دیگه حرف نمیزنیم .خوب نخود چی بعدیه کیه؟پست بذار درباره همونا بحرفیم خو...
فدای تو


ها ولا. باشه بیا این بلادونا رو سوژه کنیم! خیلی باحاله! خوج میگذره دور همیااا
بذار پستشو بذارم...
سلااااام دوس جون خودم




مرسی عزیزم
تو خوبییییی؟
منم به یادتم
باورت نمیشه اون روز ک نظر دادی دقیقا به یادت بودم
رفته بودم نزدیک شیراز شتر سوارییییی بعدش همش یاد تو و پستت بودم!!!بعد اومدم دیدم نظر دادی
عجب رسمیهههه رسم زمونه
سلااااااااااااام زهرای عزیز
خیلی هیجان داشت؛ نه؟!
خوبی خانوم؟
جدی؟
دل به دل راه داره زهرا جون
الان یه نکته فهمیدم، سرشتنمایی میدانی که عنوان این پست توش نوشته شده، صفر نیست.
ها؛ ای که وگفتی؛ ای یعنی چه؟!
عنوانش یکم متفکرانس! میدونم
اگه تبدیل خطی T رو به صورت T(a) = a + a تعریف کنیم، اونوخ میبینیم که T(پذیرایی) = c(پذیرایی) که در اینجا c مقدار ویژه بردار پذیراییه و بستگی به تعداد مهمونها داره :دی
فکر کنم خیلی روشن گفتم، نه؟
حالا یکمی فهمیدم چی چی میگی دکتر. مخصوصا قسمت اولشو! اما قسمت دومشو...
اما خب بنظر رابطه ی جالبی بود. پس ریاضی رو هم میشه اینجوری در عمل به کار برد!!
منظورم ازین عنوان این بود که به جای اینکه یه بار واسه دایی اولی؛ یه بار واسه دومی و...پذیرایی شه؛ یه بار واسه همه پذیرایی میکنیم و خلاص
داداشات خیلی خوبن.میدونم که میدونی...
خوبه که میدونی که میدونم