ما پارسال تو خوابگاه قائم یه کاری کردیم که قرار بود من تو وبلاگ نقلش کنم. یه شب که فقط من و برکه و فیروزه خوابگاه بودیم ساعت نزدیکای 11 بود که زنگ در سوئیت 6 رو زدن و وقتی من اومدم درو باز کنم از تو آیفون صحرا و الناز رو دیدم که تازه اون موقع به خاطر کارای آزمایشگاهیشون داشتن از دانشکده میومدن و خوب آخرین ساعت مجاز ورود-خروج 10 شب بود. در همون سیم ثانیه من یه نقشه پلید کشیدم و خیلی آروم بهشون گفتم که خانم باقری (مسئول وقت اداره خوابگاهها) تو سوئیتن الان!!! و تا گوشی رو گذاشتم به برکه و فیروزه گفتم بدویین چادراتونو بپوشین بشینین رو مبلای روبروی در، اونام متعجب هی می پرسیدن چی شده؟ واسه چی؟مگه کی بود؟ ماجرای دروغ رو گفتم بهشون و اونام که پایه، سریع با چادر نمازای گل گلی در مواضع یاد شده قرار گرفتیم و تا اونا با آسانسور 3 طبقه رو بیان شروع کردیم با افراد تخیلی روبرومون حرف زدن. صحرا و الناز کلید انداختنو درو واکردن و مث دوتا دسته گل، مغنعه ها جلو کشیده یواش یواش اومدن تو و همزمان مانتو هاشونم به زور می کشیدن تا روی زانوهاشون! من و برکه که دیگه فرو رفته بودیم تو مبل و طوریکه اونا نبینن رسما مرده بودیم از خنده و فقط فیروزه خیلی جدی حرف میزد و می گفت "خانم باقری الان مساله دیر یا زود اومدن بچه ها مطرح نیست، خوب گاها کارای ما تو دانشکده طول می کشه، الان مساله اینه که..." دیگه اونام آهسته و البته با کمی دلهره وارد هال شدن و دیدن که سر کاااااااااااارن و دیگه ما پکیدیم از خنده:))) بعدا اونا گفتن که وقتی ما رو چادر به سر دیدن فکر کردن مرد هم هستش و اونطوری رعایت امور رو کردن!
پ.ن: یه ترانه پیدا کردم که وقتی گوش میدم این شکلی میشم خیلی باحاله. صدای خواننده خوبه ولی حکمت این آهنگ و شعرش و اون صدای کلفت وسطش و همچنین خواننده فیت رو نمی فهمم!
سلام!
سال نوتون مبارک باشه!!!!!
به این کار شما میگن کله شق بازی !اگه بجه مردم از ترس سکته کرد چی؟
وبلاگت قشنگه ....
موفق باشی
سلام
سال نو شما هم مبارک باشه. نه بابا اینکه یه شوخی ساده بود اینقد این نوابغ با هم شوخی خفن مرگ آور داشتن که این یکی واسشون با مزه س
وبلاگ گروهیه. ممنون که تشریف آوردین
زنده باشید و پاینده.مرسی از عنایت و لطفی که به من داشتید.باعث افتخاره اگه تشریف بیارید..
از آشنایی با شما خوشوقتم
دمتون گرم عالی بود.
راست میگه منم اول خوندم فکر کردم سرپرست با اقایی تشریف اورده بودندی.
عجب لینکی خوشم میاد حرفاتو با سند میزنی .
1 جای دیگه که خیلی حال میده اینکار وقتی که مهمونیه و همه وسطن وکسی راه نمیده شما خودتو نشون بدی. میری بیرون بعد بدو میای تو اتاق میگی سرپرست داره میاد همه که میرن مثل بچه خوب میشینن اونوقت تو میمونی و 1 صحن خالی
ولی کم کم به خوابگاهتون حسودیم میشه این خوابگاه ما تا سال اول ما 1 فرش نداشت ...مرفهین بی درد که میگن شووومایین؟
فیت ترانه هم محض مرام و معرفت بود ولاغیر
فدای تو مهتاب عزیزم
هیییییییی
این روشی که گفتی خیلی باحال بود باید شخصا امتحانش کنم
جیگر اون عکسه دل خودمم سوزوند آخه ما دیگه اونجا نیستیم اومدیم تو یه خوابگاه واقعی
آهنگه رو دوباره دارم گوش میدم تا مرام و معرفتشو کشف کنم
بلادونای خبیث
خوب مارو فیلم کردیا
هار هار هار(اسمایلی برونکا)
عجب...