بعد از گذشت ماه هااز فصل سرما، بالاخره امروز برف بارید هورااااا اونم یه برف جانانه
امروز که خودمو با هزار و یک دردسر ساعت 8:30 رسوندم پژوهشکده، دوستم زنگ زد و گفت که اخبار اعلام کرده شروع به کار مراکز دولتی از ساعت 10 هست!! اینقداول از دست خودم و بعدش از دست دوستم حرص خوردم که دوست داشتم باهاش قهر کنم بگم اصلن ظهر هم دیگه برنمیگردم خونه
آخه پژوهشکده خالیه خالیه! حتی رئیس مرکز هم نیومده چه برسه به محقق ها و منشی و حتی آبدارچی
برق هم که الان رفت! البته برق کامپیوترها فرق داره.
اما از پنجره که به بیرون نگاه میکنم، با خودم میگم اگه نمیومدی دیگه معلوم نبود حالا حالاها چنین تجربه ی زیبایی داشته باشی. قدم زدن تو برف
، فرو رفتن پاها تو گودال های آب
، لیز خوردن های یهویی، رد شدن اتوبوس ها و ماشین ها و پاشیدن آبشون رو لباس هات
، له شدن تو اتوبوس در سیل جمعیت
!!! همه و همه
و مهمترش، منظره ی کوه ها و مه و ریزش سریع برف،و ناپدید شدن برج میلادِ همیشه پیدا در مه غلیظ از پنجره ی اتاق کارم
و البتهههههههههههه برگشتن به بلاگ اسکای بعد از ماه ها
سلام. تجربه های زیبایی که هستن، ولی دیگه فرو رفتن پا در گودال آب هم تجربه شیرین محسوب میشه آیا؟
اگر به ما هم سر بزنید، خوشحال می شویم.
اره واقعا با همه دردسراش حسابی چسبید این برف
آره واقعا
ن بابااااااااااااااا .... شمااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟ عایا من شمارو میشناسم ...
حالام نمیومدی دخترمممم .... یااااادت مرااااااااااا فرامووووووووووووشششششششششش؟؟؟
حالا میره با برف سال دیگه میاد پایین ...
خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود. واسه دیدن تو اومدما
پس اولش مینوشتی مخااااااطب خاااااص. ....
تو چطوووووری عشقولی؟؟؟
متم دلم برات اندازه یه ماسه شده بود .طرااااوتوووو ..
با سلام و عرض ادب
موفق باشید.راستی شما هنوز تهران هستید مگه؟؟
سلام و عرض احترام
بعدشم اگه خدا خواست مشغول به کار میشیم
بلههههه هنوز سال چهارمم که! تا سال ششم راه داره
سلامممم...من واقعااااا خوشحالم که این وبلاگ هنوز به فعالیت ادامه میده

بنویس دیگه طراوتی
سلام. خیلی وقته ننوشتی. شاید شما هم ازدواج کردی و هزار و یک درگیری! ولی بدون یک خواننده قدیمی، همیشه سر میزنه به اینجا