دیروز دوره خونه ی فاطی بود. فکر کنم 10 یا 11 نفری میشدیم که همه هم از هم کلاسی های سال سوم دبیرستانیم :)
یکم رقصیدیم یکم چرت و پرت گفتیم خندیدیم یکم هم لباسایی که دوست مینا از ترکیه اورده برای فروش، تنمون کردیم و یکی دو نفر هم خریدن. تقریبا همشون ازدواج کردن و نی نی دارن فقط زهرا و ندا و فاطی رفتن دنبال ارشد گرفتن که ازونا هم زهرا و ندا جدیدا متاهل شدن و من و فاطی مجرد. اینه که بحث هایی که تو دوره میشه، با روحیات من زیاد سازگار نیس نه ازون لحاظ که متاهل ان هاااا، نه. بلکه ازین لحاظ که اکثرا خاله زنک شدن!! نمیدونم چرا! اتفاقا داشتم الان فکر میکردم که موقع دبیرستان که من کل روزم با سوسن بودم، اصلا اینطوری نبود! چرا الان اینقد خاله زنک شده و مدام غیبت میکنه و چشم و هم چشمی و فلان و بیسار!
من فکر میکنم که اینطور نیستم، ینی امیدوارم که نباشم! و خیلی خیلی آرزو دارم که هیچوخ نشم! چون بنظرم اینا زندگیو به کام خودشون هم تلخ میکنن. آدم که چشمش به رفتارها و لباس ها و حرف های دیگران باشه، فکر میکنم تنها چیزی که ازین عمر کوتاه نصیبش میشه حرص و غصه و حسرت باشه.
شادی و لذت بردن از شرایطی که توش هستیم، از وظایف لاینفک همه اس پس چرا به کام خودمون تلخ میکنیم؟
سلام سایتتون بسیار عالی بسیار تک و بی نقصه.
تشکر میکنم و امیدوارم همینجور عالی به کارتون ادامه بدین
98618
ممنون
شما رشته تحصلیتون چیه طراوت جون؟؟؟کارت کدوم دانشگاس؟؟!!البته اگ دوس داشتی جواب بده عزیزم.
من دکتری آمارزیستی میخونم مریم جون. یکی از دانشگاه های علوم پزشکی دولتی تهران
چرا پرسیدی دوست جان؟
از طرز نوشتنت خوشم اومد عزیزم...واس همین پرسیدم .... انرژی مثبت میدی .... ی دلیلشم اینک گفته بودی علوم پزشکی کنجکاو شدم دوستم....ممنون بابت جوابت طراوت جان....
آخ جون انرژی مثبت


تنکیو رفیق
سلام
والا
کو گوش شنوا
والا بلا نیس که نیس پووووووف
عزیز ازدواج معضلات خودش رو داره. یهو با یه خانواده دیگه طرف میشه با یه فرهنگه دیگه و توقعاتشون. خب دلت پر میشه و جمع دوستانه فرصت خوبیه واسه خالی شدن
ایشالا به زودی تجربش کنی
آره بله درسته صحیحه همین طوره که می فرمان!
اما خب نباید باشه دیگه