این کادوی روز مادر پدر خریدنم مکافاتی داره
کلی باید بدوی دنبالش! البته آخرش شیرینه
راستی روز مادر و زن و معلم همگی با هم مبارررررررررررک
دست و جیغ و هورااااااااااا
این روزا هر جوونی رو میبینم(شایدم هر فردی تو هر سنی) یه جورایی افسرده است... حتی شادترین اونها
یه افسردگی درونی که سعی میکنه ازش دوری کنه و وجودشو قبول نکنه!
من همیشه گوشواره هامو با لباسام ست میکنم. مثلا با لیاس سبزم گوشواره سبز و با لباس طرح عروسکی گوشواره ی اون مدلی و اگه هم دستبند یا گردنبندشو داشته باشم با اونم به خودم صفا میدم
گوشواره های بدلی قیمت زیادی ندارن. همین که موهاتو شونه کنی و آبشاری ببندی بالا سر، بعد یه رژ کمرنگ بزنی و یه گوشواره ی خوشگل مناسب با رنگ لباست بپوشی، هم تو روحیه ی دیگران موثره هم خودت. اگه دختری حتما امتحانش کن...
قدیما همیشه لاک با لباسم عوض میکردم. خب زدن لاک به دست مشکلات داره، ولی رو انگشت پا که میشه!
دیشب رفتم سراغ لاک هام. دلم براشون سوخت، فراموششون کردم انگار. خیلیاشون خشک شدن، یه عده در نیمه باز داشتن، یه عده داشتن جون میدادن و یه عده ام منو شدیدا غافلگیر کردن! جون بعد از گذشت مدت ها هنوز عینهو روز اولشون شاداب و سالم و وفادار بودن. لاک بنفشمو انتخاب کردم و نشستم گوشه اتاق به لاک زدن. نگاش که میکنم، احساس خوبی دارم. بیشتر جوونی بهم یادآوری میشه. کاش میشد دست رو هم لاک زد...
کاش بیشتر به خودمون برسیم
بیشتر برای خودمون وقت بزاریم، بیشتر خودمونو دوست داشته باشیم، حیفِ ما! ...
پ. ن : دلم واقعا میسوزه
دیروز دم دمای غروب رفتم تو حیاط و همین که در هال رو باز کردم مســــــــت شدم. مست عطر گل اقاقیا
تو حیاط یه درخت بزرگ ازش هست که شده حفاظی در برابر آپارتمان های بلندی که اطراف ساختن
بوی گلش گیجت میکنه. مخصوصا شبا
عصر هست و من پنجره ی اتاقمو باز کردم که رو به حیاط هست. ازینجا که نشستم سرسبزی درخت کاملا معلومه. درخت توت و درخت اقاقیا. کنجشک ها هم از صبح یه سره دارن میخونن. بوی گل اقاقیا تو اتاق پیچیده.
طاقت نیاوردم و رفتم تو حیاط. چهارپایه رو پیدا کردم رفتم بالا و یه دسته گل کندم.
با این گل کنار لپ تاپ و صدای پرنده ها، چه عشقی داره کار کردن. بیحوصلگی چیه؟!
ترم یک بود که صحرا رو شوورش دادیم رفت! همین ترم قبلی رفت خونه ی خودش. صحرا کوچولو نی نی گوگولی زود رفتی عزیـــــــــزم. دلمون برات تنگ شده ...
ترم دوم هم ممول. و قراره 16 خرداد امسال دخترم بره خونه خودش. جشن تو رامسره و نوابغ همه در آرزوی رفتن(خطاب به بلی و صحرا: اگه رفتیم همگی دست به دست هم، من و برکه وسطیم بعد شما دو تا کنار ما وایستین!)
امشب نامزدی بلادوناست. این یکی رو هم شوور دادیم رفت. الهــــــــــــــــی که خوشبخت شه به حق ۱۲۴ هزار تن
عروسی صحرا افتاد اوج امتحانا، عروسی ممول هم که اوج دفاع همه!
حالا ببینیم بلادونا چطور میشه. گفته باید باشین. منم که آرزومه این نوابغو در لباس زیبای عروس ببینمشون و روی ماه شونو ببوسم.
امشب دو غنچه ی جوون کنار هم نشستن فرشته ها عقد اونارو تو آسمونا بستن...اسفند دونه دونه بریزید عاشقونه امشب عروسیشونه میرن به آشیونه
بلی میدونم و میدونی که شادوماد یه عاااااشق رسیده به مراده!
ازین جهت این شعر تو این شب قشنگ با عــــــــــــشق فراوان تقدیم به تو و البته شادوماد:
(آیکون طراوت در حال بشکن زدن و خوندن این شعرها)
عروس باید ببوسه شادومادو
این عاشق رسیده به مرادو
همه بگین عروس چه ماهه یالا
مبارکه عروسیتون ایشالله
و:
گل به سر عروس یالا دومادو ببوس یالا...دوماد تورو بوسیده غنچه ی لبتو چیده واسه کفتر قلبت امشب دونه پاشیده...
+ بدو بدو بگو حاضر باشن گل بریزن و نقل بپاشن دعا کنن این دوتا گل همیشه ی عمر با هم باشن ....دومادو نگو یه پارچه گل ِ؛ اسفند دود کنین چش نخوره...بدو بدو بگو عروس و دوماد دارن میان کوچه به کوچه طبق کشون...
+ جینگ جینگ ساز میاد از بالای شیراز میاد ...یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادا...کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دور حجله خواهر کوجیکترش...خیر ببینی ننه عروس این گل از خونت درآد....مرحبا به شازده دوماد با عروس آوردنش...من منم خواهر عروس منم جای من بالا بگیرید اصل کاریش هم منم :دی
+ حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا به این عروس و دوماد بگید هزار ماشالا...به لبخند عروس گل نشسته خدا روی سرش ستاره بسته...
+ شب جشن و شادیو شوره ...شب رقص و بازی نوره توی دستا دستمال رنگی...مهمونیه روبوسیه آره امشب شب عروسیه
+ امشبو تو عمرت نبر از یاد اهای آآآآقای داماد...عچب عروسی رو خدا بهت داد اهای آآآآقای داماد.کوچیکو بزرگ می زنه فریاد عچب وصلت فرخنده ای پا داماد...عروس خانوم نبرده باشی از یاد که صد بوسه بدهکاری به داماد
و این هارو آقای دوماد فرستادن که از طرف ایشون هم بزارم تو این پست:
+ می دونم که سرت خیلی شلوغه(همون درس و دانشگاه معروف بلی) ولی توی نگات یه حس خوبه خوشا به شانس عاشقونه ی من؛ بنازم عشقتو که بی غروبه... یه وقت نگی زیاده انتظارم...من آسون که به دستت نیاوردم واسه داشتن تو یه عمری مردم(راست میگه ها بلی!)
+ امشب تموم عاشقا با ما می خونن یک صدا می گن تویی عاشقترین عروس دنیاااا... یه چفت چشم سیاهو یه حلقه ی طلایی...آره من مست مستم با این عهدی که بستم...
+ عروس گلم..عزیز دلم ...یار خوشگلم...تورو که دارم...ببین چه شادم دل به تو دادم عشق تو هرگز نمیره یادم...وااای ...وای...
هر وقت یه چیزیو قراره پیدا کنم، همیشه اخرین چیزی که میرم سراغش اونیه که دنبالشم!
مثلا امروز که تو ماشین نشسته بودم و متوجه شدم یکی از درا بازه، از در راننده شروع کردم و یکی یکی امتحان کردم و در نهایت اخرین دری که دورترین در هم بود، اونی بود که باز بود
حالا اینجا که خوبه چون شانس برنده شدنم تو انتخاب 25% بود و من به کلِِ اون 75% باخت رسیدم!
معمولا شانس برنده شدن 50% هست و من اولین انتخابم اون اشتباهست
مثلا وقتی یه sms برام میرسه و میخوام فوروارد کنم، یا بخوام جواب sms بدم، تو گوشی دو تا آیکون هست که یکی یه فلش از وسط نامه به سمت بیرون، یکی هم فلشش از لبه به سمت داخل نامه! حالا من همیشه اونیو انتخاب میکنم که اشتباهه جالبه که بعد از سه سال کار کردن با این گوشی کوفتی، حتی یه بار هم یادم نیست درست اون گزینه رو انتخاب کرده باشم!
چرا اینطوریه اخه؟ فکر کنم جادو شدم!
شایدم از بس لباسای رنگاورنگ پوشیدم و رفتم بیرون چشمم زدن
ولی در کل عحصابم خورده ه ه ه
سلام دخترای خوشگل و پسرای عسل. حال و احوالتون بهاریه دیگه حتما، آره؟
دیدم موضوع پوضوع برا پست جدید موجودی نداریم، گفتم دوباره یَک خاطرَه در کنم از مادرجونم
مادرجون و بابایی من خیلی سال عمرشونه. مثلا همون 80 تا 90 میشه دیگه!! ولی خداروشکر سرپایند هردوشون. فقط مادرجون خیلی سخت شنوا شده و بابایی خیلی سخت بینا
چند وقت پیش مادرجون باز مریض شده بود و افتاده بود گوشه خونه. با مامان رفتیم خونشون. دیدیم بابایی بنده خدا نشسته رو کاناپه و های های گریه میکنه!!
:چـــــــــــــــــــــــــی شده بابایی؟
: مگه نمیبینین مادرتون چی شده؟!
من: مامان:
خب مقتضی سنشه بابا! هر چند وقت یه بار مریض میشه جون ناپرهیزی میکنه تو خوردنش!
بابایی: نــــــــــــــه!نــــــــــــع! اصلا و ابدا!! اینو چشم زدن!! هی بهش میگم اینقدر لباسای رنگاورنگ نپوش، به خودت نرس، نرو تو خیابون و روضه و این جاها، مردم چشمت میزنن آخر، هی گوش نکرد! اینم حالشه!
حالا من:
مامان:
بابایی:
چشم شور:
جای همگی خالی، امروز رفتیم 9ام به در! خیلی خوب بود.
رفتیم کوه، وسطی بازی و استپ هوایی(نمیدونم بلدی یا نه!) بازی کردیم و کلی خوش گذرونی دیگه! جمعمون میشیم 19 بچه ی قد و نیم قد! از 10، 12 ساله تا 28 ساله
12 به در و 13 به در هم دور همیم ایشالله.
حالا این که چرا اینجا اعلام کردم، یه دلیل مهم داره! اونم اینه که
ادامه مطلب ...قدیما که سیستم دایال اپ بود، اگه از یه جا مثلا 10 تا کارت دایال آپ داشتی یک کارت رایگان میگرفتی! حالا هر کارتش چند تومن بوود؟ به ازای 10 ساعت 2000 تومن!
یادش بخیر چقدر اذیت میشدیم!
الان تو این عکس 40 هزار تومن پول خوابیده(بعلاوه ی یه فلاپی که از نسلش هنوز تو خونمون یه شونصدتایی باقیمونده)
قدیما قشنگ تر نبود؟!
خب باوشه، حالا شاید پدرمون در میومد و زیاد قشنگ نبوده، ولی قدر همه چیو بیشتر میدونستیم. قدر همه چی. اینو که قبول داری دیگه؟ ها؟