این آهنگ بسیار زیبارو با عشق تقدیم میکنم به برکه جونم و خودم!
و به همه ی بقیه ها!
امیدوارم با شنیدنش حسابی شاد بشید
ممول عزیزم؛
با تموم وجود فوت مادربزرگ مهربونتو بهت تسلیت میگم
امیدوارم خدا رحمتشون کنه. صبور باش دوست خوبم.
من برگشتمممممممممممممممممممممممم
سفر جالبی بود. یه کم زورکی راه افتادم، چون اگه نمیرفتم بابا حتما پدرامو میذاشت خونه که تنها نباشم یا اینکه مامان وامیستاد؛ اگرم میرفتم( که رفتم)، باید دور امتحان مرداد، سمینار و کلی درس که رو سرم ریخته رو یه خط کلفت میکشیدم که من با شجاعت راه دومو انتخاب کردم!
پوریا خیلی درشت هیکله. ماشالا چهارشونس(۱)؛ پدرام(۲) مثل پوریا بلند قده اما درشت نیس. کلا سه تامون تو هیکل کم نمیاریم(!) برا همین تو ماشین یه کمی سخت کنار هم میشینیم.
تو این مسافرت دوتا پیشنهاد توپ به پسرا دادم اما هیچکدوم پایه نبودن متاسفانه.
اول صبح قبل حرکت، گفتم" داداشای دلبندم،اگه شما پشت ماشین بدوید، هم من میتونم راحت دراز بکشم و بخوابم، هم شما خیلی قشنگ خوابتون میپره، هم سرحال میاید، هم دو سرعتتون خوب میشه. با یه تیر خیلی نشون"(۳) اولش خوب استقبال کردن و کلی هم ایده ی جدید دادن. اما پدرام گف دیر گفتی چرا! ما خودمونو گرم نکردیم! باشه واسه راه برگشت!
عارضم به خدمتتون که به هر زحمتی بود سه نفری نشستیم و رفتیم به یکی از روستاهای شمال. بسیار زیبا و خنک بود. بعد از ظهر که به قصد گشت و گذار(جای شما سبز) از خونه زدیم بیرون، شیشه ی سمت راننده پایین بود. پدرام به بابا گفت" بابا یخ بستم". بابا جواب داد" چه خوووب!اینجوری فردا که داریم میریم تهران میندازیمت تو کلدمن و تا اونجا یخ داریم!" گفتم" ایول بابا جون گل گفتی. درعین حال که پدرام تو ماشینه و گرمش هم نمیشه، جای ما هم باز میشه، آب سرد هم داریم! با یه تیر خیلی نشون."
اما نمیدونم چرا بابا شیشه رو بالا کشید و یخ پدرامو آب کرد. حیف!
خلاصه به هر دردسری بود سه تایی چفت هم مسافرتو زدیم تو رگ! نایب السیاحه ی شمام بودیم تو شمال
1: داداشم که امسال هم که کنکور داشت دیگه واویلا!
2: داداش کوچکترم که امسال میره سوم دبیرستان
3: آخه میدونی چیه؟ ما پنج تا هر وخ از خوابگا میزنیم بیرون، خرزوخان رو هم با خودمون میبریم. به این امید که اگه یه مرد باهامون باشه خب امنیت بیشتره! برا همین وقتی 5تایی سوار تاکسی میشیم دیگه واسه اون جایی نمیمونه؛ البته خودشم راضی نمیشه بشینه تو ماشین؛ اینه که همیشه خرزوخان دنبال ماشین میدوه.(توضیح: خرزوخان= توهم فانتزی)
**روز جوان بر شما دوست گرامی مبارک**
صد سال به این ساااااااالا! امیدوارم در تمام روز های زندگیتون مثثثثل همین الان که حالاست و در همین لحظه که دور هم جمعیم و لحظه ی الان و دسته جمعیو خوبو پر نشاطی است و حالاست و همین الان است در لحظه(!)، همیشه شاد و پر نشاط و جوان دل باشید.
؛خدا همتونو حفظ کنه؛
I think this is the greatest and truest description
I've ever heard for a Friend.....
تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام
Friends........They love you. دوستان...... تو را دوست می دارند
But they're not your lover اما معشوق تو نیستند
They care for you, مراقب تو هستند
But they're not from your family اما از اقوام تو نیستند
They're ready to share your pain, آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند
But they're not your blood relation. اما آنها بستگان خونی تو نیستند
They are........FRIENDS! !!!! آنها دوستان هستند
A True friend...... . یک دوست واقعی
Scolds like a DAD.. همانند پدر سخت سرزنشت می کند
Cares like a MOM.. همانند مادر غم تو را می خورد
Teases like a SISTER.. مثل یک خواهر کفر سر به سرت می گذارد
Irritates like a BROTHER.. مثل یک برادر ادای تو را در می آورد
And finally loves you more than a LOVER. و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد
استاد دیدی با دانشجو مثل دو تا رفیق ایمیل دروبدل کنه؟! پ استاد ما رو باید ببینید. معرکس به خدا! آخرشه! عالم به تمام معنا.( البته 2 نفرن. زن و شوهر)
خیییلی هم جوون. آخر کلاس مخمون لبریز میشه از معلومات در حالی که تو کلاس همش داریم گل میگیمو گل میشنویمو شادیمو نسکافه یا شیرنی میخوریمو... خلاصه صفایی داره. حیف که به اهواز منتقل شدن.
از دو سه ماه پیش که رفتن ایمیلی در تماس بودیم: جک، شعر، کاریکاتور،...
هیچ وقت هم ایمیل هام بهشون رسمی استادی نیس! پر از چرت و پرته!
هر دفعه شاخ های از تعجب سبز شده ی استادو از رو جواباش میتونم ببینم! کلی می خندم(ایشالا خدا قسمت کنه).
دیروز در جواب من برگشته میگه: "خدا این شورو نشاط فراوون جوونیو ازت نگیره ایشالا"!
گفتم: "استاد من خودم خیلی تلاش میکنم حفظش کنم، ایشالا حضرت حق دعای شمارو هم قبول کنه".
وقتی هس، اینقده سربه سرش میذارم که ...(یه وخ فک نکنی تو ایمیلام چای شیرین میشما! نه. ولی اینقد تعریف میکنم ازشون که نگو.آخه حرف حقه!
خودشونم میدونن)
خیلی گوگولیه خیلی دوسش داریم خوشششششبحال دانشجوهای جدیدش. اینو گفتم قابل توجه بعضیا که یکم حسودیشون طغیان کنه
داشتم فکر میکردم که این مشکل حجابم واسه خودش غولی شده تو کشورمون نههههههه؟؟؟!!
دراین زمینه دوستان طرحی دادن که فکر کنم رودست نداشته باشه!
چه کاریه که اول شاخشو بشکنیم بعد ناک اوتش کنیم. به جای این که از اول مهر؛ تو دانشگاه ها کلاس خانوم ها و آقایون جدا بشه؛ بهتره این طرح دوستان و اجرا کنند تا یهو با یه حرکت فیتیله پیچ؛ به خاک بشونیمشو(همون غول بد حجابیو میگم) مشکلات ایجاد شده؛ ییهو رفع و رجوع شه. بیاید شمام این طرحو بررسی کنید. خیلی مبتکرانس!
اگه ممکنه منم میخوام از عکس تو استفاده کنم بلادونا. آخه برا منم این مبل پر خاطره ترین مکان این اتاقه.
یادته خسته از دانشگا میومدم همچین راحت رو مبل ولو میشدم و به خوابی دلچشب فرو میرفتم؟! تورو هم مامور میکردم نزاری کسی وارد هال شه! یادته؟ تو هم که از خدا خواسته یه لنگ پا وامیستادی بالا سرم مراقب من!فدای تو.
(بماند این که آخرشم باید میرفتم رو تختم میخوابیدم)
آخه اگه تو هم تخت بالایی رو داشتی اونوقت درک میکردی چی میگم. حالا اشکال نداره دوست من! ترم دیگه که من اومدم پایین و تو رفتی بالا به راحتی ارزش خفن اون مبل خفن رو میفهمی
آهان جالبی این مبل اینه که روش فقط خواب استاد و گیرهای سه پیچشان و ایراد های بنی اسراعیلیشونو میبینی! فکر کنم دلیلش اینه که قد مبل یه کم کوتاس! پاهاتو باید رو هوا بگیری. برا همین خوابیدن روش دردسر داره ولی خب از تخت بالا که بهتره.یکی از دوستان هم اتاقی عازم منزل بود.
حالا ما 5 تارو میگی، زدیم زیر گریه. چه گریه ای! (ما رسم داریم هرکس از بینمون کم شه باید زجه موره کنیم و" تا جان در بدن داریم/ نباید دست برداریم!)
صدامون تا 10 تا اتاق اونورتر میرفت (خداروشکر که کنارمون فقط یه اتاقه).
بچه ها دیگه ادای غش هم در می اوردن! من "دوست" و تا دم در بدرقه کردم و صدای زجه های اون 4 تا پیوسته از تو هال می اومد.
طفلی "دوست"، کلی تعجب کرده بود. آخه این کار مارو دیگه ندیده بود و فقط (دور از جونش) با اون قیافه ی متعجب جای 5 تا شاخ رو سرش کم بود.(چون ما 5 نفریم).
همین که "دوست" رفت و من برگشتم بگم"رفت. گریه بسه دیگه" دیدم دارن با همون صدای های های گریشون، بندری هم میرقصن!!!
یکیشونم که وجدانش یکم(و فقط یکم) لطیف تره داره واسشون خیلی اروم دست میزنه!!
همونجا ییهو چشام دراومد و افتاد رو زمین.