X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یه دوست خانوادگی داریم که خیلی بامحبت ان و همیشه در سختی و شادی پشت هم بودیم. 

اون دورانی که برای ارشد شروع کردم به خوندن؛ حسین آقا پدر خانواده بهم گفتن که طراوت خانوم تو اگه ارشد قبول شدی؛ سور قبولیت با من! یعنی یه جور کادو بود برای من که اگه ارشد قبول شم حسین آقا میده! 

نتایج که اومد؛ زنگ زدم خونشون و گفتم بگین حسین آقا بیاد پای گوشی! گفتم حسین آقا مژده بدید که سورو هممون افتادیم! 

گفت چی شده؟! 

گفتم ارشد قبول شدم! پولاتونو بزارید کنار که من شدیدا شکممو صابون زدما! 

بنده خدا خیلی خوشحال شد و گفت به روی چشششششم. 

اما چشم گفتن همانا و سور دودر کردن همانا!!! 

البته هر از چنداهی یاداوری میکرد که طری خانوم من یادم نرفته ها! منتظرم یه روز باشه که هم بابات خونه باشه هم دانیال(پسرش که تهران دانشجویه) و هم پوریا اومده باشن خونه و همه باشیم؛ اونوخ سور بدم 

من میدونستم که این خونواده یادشون نمیره. هر چند که اصلا یه جورایی من پرو بازی کردم که رو هوا سورو گرفتم. وگرنه اصلا وظیفه ای ندارن که بخوان به این دلیل به خونواده ی ما سور بدن؛ نه؟! 

از قبولی من سه سال میگذره. نمیدونم چی شد؛ ولی دو سه روز پیش زنگ زدن که جمعه بیاید همگی بریم بیرون تا سور قبولی طراوتو بدیم!!! 

فردا روز موعود میرسه! میخوام به حسین اقا یادآوری کنم که حواسش باشه دارم برای دکتری میخونم! فقط محض افزایش اطلاعاتشون



تاریخ : پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1392 | 13:36 | نویسنده : طراوت | نظرات (5)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.